آکادمی استراتژی ایران

آکادمی استراتژی ایران | Iran Strategy Academy - فرهنگ لغات مدیریت استراتژیک

فرهنگ لغات مدیریت استراتژیک

لغتنامه انگلیسی به فارسی 

در این لغت نامه 24 عبارت یافت شده است

فرهنگ واژگان

  • فرهنگ لغات انگلیسی به فارسی
  • فرهنگ لغات انگلیسی
  • All
  • A
  • B
  • C
  • D
  • E
  • F
  • G
  • H
  • I
  • J
  • K
  • L
  • M
  • N
  • O
  • P
  • Q
  • R
  • S
  • T
  • U
  • V
  • W
  • X
  • Y
  • Z
Term Definition
Visioning

فرآیند ساخت تصویری از آینده که به حدکافی واقعی باشد، همانند یک آهنربا بتواند اهداف مورد نظر ر اجمع کند .

 

کلیک ها: 1258
Synonyms: چشم اندازسازی
Uncertainty

عدم قطعيت

...
کلیک ها: 885
Synonyms: عدم قطعیت
Technology

فناوري , تکنولوژی

...
کلیک ها: 1210
Synonyms: فناوری,تکنولوژی
Strategic Planning

برنامه ریزی استراتژیک,برنامه ریزی راهبردی

...
کلیک ها: 1306
Synonyms: برنامه ریزی استراتژیک,برنامه ریزی راهبردی
Science

علم، تشکيلات نظا‌مندي است که دانش ما نسبت به جهان خارج را به نحوي توصيف‌پذير و پيشگويانه، شکل و سازمان مي بخشد. يکي از تعاريف قديمي که هنوز هم کاربرد زيادي دارد، توسط ارسطو ارائه شده است: علم، دانشي قابل اعتماد است که از لحاظ منطقي و عقلائي، قابل توضيح باشد.

http://www.merriam-webster.com/dictionary/science

Aristotle. Metaphysics. 1.981b

کلیک ها: 1112
Synonyms: علم, علوم
Scenario

سناريو

...
کلیک ها: 1180
Synonyms: سناریو
Robust Planning

برنامه ریزی پابرجا

...
کلیک ها: 1531
Synonyms: برنامه ریزی پابرجا
Roadmap

نقشه راه

...
کلیک ها: 1179
Synonyms: نقشه راه
Post Planning

پسا برنامه‌ریزی

...
کلیک ها: 1159
Synonyms: پسا برنامه‌ریزی
Patent

پتنت,حقوق مالکیت معنوی

...
کلیک ها: 1259
Synonyms: پتنت,حقوق مالکیت معنوی
Observatory

دیده بانی

...
کلیک ها: 1107
Synonyms: دیده بانی,دیدبانی
management tasks

تعاریف بسیار زیادی برای وظایف مدیریت ارائه شده است، یکی از جامع ترین این تعاریف در ذیل آمده است :

اصطلاح (POSDCORB) برای اولین بار توسط لوتر گیولیک و لیندال ارویک مطرح شد. (POSDCORB) در واقع لغت با مفهوم خاصی نیست، بلکه از کنار هم قرار گرفتن یک سری از حروف لاتین که اول یک سری وظایف مدیران می باشد تشکیل شده است. به بیان دیگرلوتر گیولیک و لیندال ارویک که یکی از دانشمندان معاصر علوم اداری می باشد، وظایف مدیر را در اصطلاح لاتین (POSDCORB) خلاصه می کند. این اصطلاح معنی خاصی ندارد و تنها برای کمک به حافظه وضع گردیده است.

بنابر طبقه بندی گیولیک حروف لاتین اصطلاح نامبرده معرف وظایف مدیران به شرح زیر است:

    - Planning ( برنامه ریزی ):

برنامه ریزی در واقع شالوده ی مدیریت می باشد و شامل پیش بینی عملیات اساسی و تعیین طرق اجرای آن به منظور تامین هدف سازمان است.

    ٢- Organizing ( سازماندهی ):

سازمان دهی در واقع بیان گر ساز وکار های هماهنگی است که مشخص می کند چه کسی به چه کسی باید گزارش دهد. در واقع  شامل تعیین حدود اختیارات است که طبق آن وظایف از هم تفکیک می شوند.

    ٣- Staffing ( کارگزینی ):

کارگزینی و امور مترتب بر آن که شامل استخدام و کارآموزی و همچنین تامین شرایط مساعد کار و سایر موارد است یکی از مهمترین وظایف مدیران می باشد.

    ۴- Directing ( فرماندهی ):

فرماندهی یکی از وظایف مدیران می باشد که  شامل عمل مداوم اخذ تصمیم های خاص یا کلی و صدور دستور به منظور هدایت و رهبری سازمان است. وحدت فرماندهی نیز یکی از اصول چهارده گانه ی هنری فایول می باشد.

    ۵- Coordinating ( هماهنگی ):

شامل عمل مهم تطبیق وظایف مشاغل مختلف سازمان به منظور تحقق یافتن هدف مطلوب می باشد. هماهنگی دارای یک سری  فنون و ساز و کارهای خاص است که در یادداشت های مختلف مدیریتی بدان اشاره شده است.

    ۶- Reporting ( ارتباطات ):

ارتباطات یه عنوان وظیفه ای که انتقال دهنده ی پیام ها، گزارشات، دستورات و … می باشد یکی از مهمترین موارد مطروحه در نظریه ی گیولیک است. در واقع به معنای آنکه مجری کسانی را که در برابر آنها مسئول است از جریان پیشرفت امور آگاه می سازد. گزارش دهنده باید در اثر مطالعات ، تحقیق و بازرسی از جریان پیشرفت امور آگاه باشد.

    ٧- Budgeting ( بودجه بندی ):

بودجه بندی یکی از مهمترین وظایف مدیریت در نظریه ی گیولیک است که شامل تنظیم طرح مالی عواید و مخارج سازمان و نظارت بر اجرای آن می باشد. بودجه بندی شامل انواع و تکنیک های مختلف است که در کتب بودجه ریزی مطرح گردیده است. 

کلیک ها: 4111
Synonyms: وظایف مدیریت
Futures study

آینده پژوهی

...
کلیک ها: 1203
Synonyms: آینده پژوهی
Foresight

آینده نگاری

...
کلیک ها: 3174
Synonyms: آینده نگاری
experts Panel

پنل خبرگان

...
کلیک ها: 1295
Synonyms: پنل خبرگان,پانل خبرگان
  • شروع
  • قبلی
  • 1
  • 2
  • بعدی
  • پایان

main version