خانه استراتژی


(زمان خواندن: 3 - 5 دقیقه)
Most Hit

تفکر استراتژیک یا برنامه ریزی استراتژیک

 تفکر استراتژیک یا برنامه ریزی استراتژیک

در چند دهه گذشته، ابزارها و تکنیک‏ های برنامه ‏ریزی استراتژیک به‌سرعت توسعه یافته ‏اند، با این حال تحقیقات و یافته ‏ها درخصوص مفاهیم انتزاعی و ذهنی‏ همچون تفکر استراتژیک همچنان محدود و کم‏ دامنه است.

تفکر استراتژیک مفهومی پیچیده و چندبعدی است. اگر بخواهید آن را تعریف کنید، جداً دچار مشکل خواهید شد. در علوم اجتماعی مفاهیمی وجود دارند که به ‏سادگی قابل تعریف نیستند و در بهترین حالت می‏ توان تلقی کلی از آنها به دست داد. تفکر استراتژیک از این دست مفاهیم است. زمینه‏ ای که تفکر استراتژیک در آن مطرح می‏ شود، از جمله اصلی‏ ترین متغیرهای تأثیرگذار برای تعیین حدود و ثغور آن است؛ چراکه تفکر استراتژیک در سازمان‏ های بخش دولتی، شرکت‏های تجاری و عالم سیاست ویژگی‏ های متفاوتی به خود می‏ گیرد.

ثمره تفکر استراتژیک، استراتژی است. تاکتیک ‏ها نتیجه تفکر عملیاتی ‏اند. اما برخی استراتژی را با تاکتیک اشتباه می‏ گیرند. بعضی دیگر، مجموعه اقداماتِ قابلِ انجام در راستای بهبود و تعالی سازمان را استراتژی می ‏نامند. حقیقت آن است که اقداماتِ عملیاتی که در جهت اصلاحِ نقاط قابل بهبود و عارضه‏ های سازمانی قابل انجامند، استراتژی محسوب نمی ‏شوند. استراتژی از جهت ‏گیری‏ ها سخن می ‏گوید، نه از عملیات. مضافاً، استراتژی در رابطه با اولویت ‏ها طرح می‏ شود، نه در رابطه با هرگونه اقدامِ اصلاحیِ قابل پیشنهاد. بنابراین می‏ توان ادعا کرد که اکثر قریب به اتفاق سازمان ‏های بخش دولتی و خصوصیِ ما فاقد استراتژی ‏اند. این کمبود به ‏خصوص در بخش عمومی مشهودتر است. ثبات مدیریت و بدنه کارشناسی یک ضرورت جدی برای توسعه و تکامل استراتژی است. البته تأکید می‏ کنیم که ثباتِ مدیران و کارشناسان و نه ثبات نامدیران و ناکارشناسان. تنها در شرایط استمرار است که امکان تخصیص هوشمندانه و پایدار منابع میسر می‏ گردد.

 

اخیراً می‏ شنویم که برنامه ‏ریزی استراتژیک کالایی لوکس است و ضرورتی عاجل برای سازمان‏ های ایرانی ندارد؛ در مقابل، ادعا می ‏شود که آنچه اهمیت دارد، تفکر استراتژیک است که بحمدالله مدیران ما همگی به آن مجهزند! با این حال، واقعیت آن است که برنامه ‏ریزی یکی از اصلی ‏ترین کارکردهای مدیریت است و سازمانی که برنامه و به ‏خصوص برنامه استراتژیک نداشته باشد، در واقع کلیدی ‏ترین نیاز خود را فراموش نموده است. برنامه ‏ریزی فرآیندی دشوار و زمان‏بَر است، اما تفکر استراتژیک قابلیتی ذهنی و تفسیرپذیر می ‏باشد. شاید به همین خاطر است که مدیران ما این ‏همه به تفکر استراتژیک علاقه نشان می‏ دهند. تفکر استراتژیک به‌راحتی قابل اندازه ‏گیری نیست، پس همه ما می ‏توانیم ادعا کنیم که استراتژیست هستیم.

به‏ علاوه، وقتی می ‏گوییم مدیران باید از قابلیتِ تفکر استراتژیک بهره‏ مند باشند، تنها به توان ایده ‏پردازی یا تصویرسازی ایشان تأکید نمی ‏کنیم، بلکه به کنش استراتژیک نیز توجه داریم. مدیر صرفاً ایده‏ پرداز نیست که تنها درخصوص وضع ایده ‏آل سخنوری کند، بلکه باید توان سازماندهی منابع در راستای ایجاد هم‏ افزایی و خلق مزیت رقابتی را نیز داشته باشد. پیش‏ بردنِ عملیات و فعالیت ‏های روزانه شرکت در مسیر چشم‏ انداز، مکملِ خلاقیت و مهارت‏ های تحلیلگری مدیران است. استراتژیست ‏های دنیای کسب‏ وکار، می ‏اندیشند و اندیشه‏ ها را تحقق می‏ بخشند.

برنامه ریزی استراتژیک بدون تفکر استراتژیک بیشتر شبیه یک برنامه ریزی بلند مدت است. مبنای چنین برنامه ریزی استراتژیکی ، پیش بینی محیط (فرصتها و تهدیدات) آینده است و در جایی که بین پیش بینی (در زمان برنامه ریزی) و واقعیت (در زمان اجرا) تفاوت زیادی وجود داشته باشد، اثربخشی آن از بین می رود.


برنامه ریزی استراتژیک (بدون تفکر استراتژیک) به محیطی باثبات و پایدار، عوامل محیطی در تعادل با تغییرات پیوسته، کنش و واکنش قابل فهم و قابل پیش بینی نیاز دارد و در فقدان چنین شرایطی از کارکرد موثر بازمی ماند. شرایط محیط امروز کسب و کار برای برنامه ریزی استراتژیک (به تنهایی) مناسب نیست 

این دو رویکرد (برنامه ریزی و تفکراستراتژیک) به دو انتهای طیف مکاتب دهگانه استراتژی تعلق دارند. برنامه ریزی استراتژیک جزو مکتب «طرحریزی» است که در محیط قابل شناخت و قابل پیش بینی اثربخش است و تفکر استراتژیک با مکتب «یادگیری» تعریف می شود که برای محیط غیرقابل درک و پیش بینی مناسب است. بدین ترتیب «تفکر استراتژیک» در محیط پرتحول و غیرقابل پیش بینی امروز رویکرد مناسب «راهبری» سازمان شمرده می شود. رویکردی که می تواند سازمان را نسبت به رقیب برتری بخشد و سهم بیشتری از منافع بازار را نصیب آن سازد. آدریان اسلوتسکی (A.SLYWOTSKY) در کتــــاب خود با عنوان «مهاجرت ارزش» می نـویسد: «بسیاری از اوقات، یک شرکت تازه وارد و کوچک با یک استراتژی نوآورانه و قوی، همـــه منافع یک صنعت را از آن خود می سازد». تفکر استراتژیک یک مهارت حیاتی مدیریت در هزاره جدید است. مهارتی که لازمه توانمندسازی سازمان برای بقا و رشد در محیط به شدت رقابتی امروز است.

به نقل از مقدمه کتاب «اوج گیری: قواعد سه گانه تفکر استراتژیک پیشرفته» با ترجمه نادر سیدکلالی

Back to top